ربعه سینماگران: رهنما، غفاری، کاووسی، گلستان
دکتر بیژن باران دکتر بیژن باران

 

آن دسته از موجوداتی که زنده خواهند ماند، نه قوی ترین ها هستند و نه باهوش ترین ها؛ بلکه آن هایی ماندگار خواهند شد که در برابر تغییرات بیش از همه انعطاف پذیرند. -چارلز داروین

 

در دهه 40ش 4 نام در سینمای هنری ایران درخشیدند: فرخ غفاری، دکتر کاووسی، فریدن رهنما، گلستان. 3 نفر اول از نظر تخصص، تحصیل، نقدنویسی بسیار بالاتر از گلستان بودند. شهرت گلستان به دلایل زیر غلو شده: پخش مکرر خبر هنری او بوسیله برخی ارگانهای دولتی، شم کسب، رابطه با فروغ، نیم قرن تبلیغ مکرر بنفع خود.

 

اصولا استبداد رژیم ساقط، هنر را هم از نفس انداخته بود. در دهه 50ش نیاز انقلاب برای رشد هنر در بن بست را نیز می توان دید. اگرچه بهای انقلاب خونین بود؛ ولی سدهای استبداد قبلی در برابر نیروهای جوان فرو ریخت: تحصیلات دانشگاهی انبوه، متروی 7 شهر، ساختمان نهادهای مدنی نیمبند، خانه سازی، ان جی اوها، گردهمآییهای ادواری صنفی مانند شعر، کارگاه ادبی، سندیکاها، رشد صنایع موشکی و تسلیحات، گسترش بنادر/ فرودگاهها/ جاده ها، آب/ برق/ گاز رسانی به روستاها، سوبسید برای فقیران.

 

کودتاهای اسفند 1299 و مرداد 1332 زیرآب بورژوازی ملی در حاکمیت را زده؛ بورژوازی کمپرادر استعمار را بقدرت رساندند. انقلاب سفید منجر به خانه خرابی دهقانان در دهه 40ش آنها را به حاشیه شهرها، مترصد بحران حاکمیت، نیروی آماده تخریب مدرنیزم غربی کرد. انقلاب 57 تفویض قدرت از بورژوازی کمپرادر مربوط به نواستعمار به دولتی و رانتیر تغذیه گر از منابع معدنی با فرهنگ پیشامدرن مخل شکوفانی اقتصادی مدرن بود.

 

ماهیت عمده حاکمیت ساقط، متمرکز مربوط به غرب بود که با حاکمیت پراشی/ توزیعی فعلی تفاوت دارد. با کودتای 30 خرداد 60 جناح پیشامدرن بضد ائتلاف بسوی استبداد فردی دائم العمری خزید؛ همراه با: ترورها/ شکنجه های قرون وسطایی، حجاب اجباری، اختناق برای اقلیتها، اعدام دگراندیشان، تجربه گرایی خونین شرعیت عتیق در عصر مدرن، مهاجرت میلیونی به غرب، عدم سازش با همسایگان، فساد.

 

فرهنگ وابسته به غرب اگرچه جنبه های مدرن دارد؛ ولی باید در خاور میانه بومی شود- مانند هند و ژاپن. انقلاب گذار خونین بومی شدن مدرنیزم برای تقلیل تضاد فرهنگ سنتی و مدرن می باشد. این گذار را می توان در تکوین صنعت سینما در ایران هم نشان داد.

 

برای شناخت تاریخ فیلم ایران پس از کودتای تابستانی 32ش، ربعه ی فرخ غفاری، دکتر کاووسی، فریدون رهنما، گلستان- متولدان دهه 1300ش- را باید قیاس تطبیقی و اجتماعی کرد. با تدقیق در زندگی و آثار این 4 سینماگر می توان تصویری از 3 دهه فیلمسازی ایران و تاثیر هر کدام از این 4 نفر را تا انقلاب 57 بدست آورد. آنها ادبیات را به هنر تصویری افزوده؛ خلاقانه زبان کهن فارسی را با حس بینایی-شنوایی مدرن تلفیق کردند.

 

جامعه گذاری شکوفانی استعدادهای هنری آنها را در منجنیق کارهای دفتری مورد نیاز میهن و زیر کنترل ساواک به مجرای دیگری انداخت. کارهای دفتری مانند کانون فیلم، سینه کلوب، آرشیو فیلم، نقد سینما، ترجمه کتب، ارایه دروس فیلم، تدریس کورسهای مدرن، کاربرد نهاد/ ابزار نوین، شرایط مستندسازی- راهگشای شکوفانی هنری پس از انقلاب در صحنه جهانی شدند. چهره های مطرح سینمای هنری بومی پدید آمدند: کیارستمی، میلانی، فرهادی، سوسن تسلیمی، گلشیفته، کریمی، محسنی، مخلمباف، مهرجویی، بیضایی، کیمیایی.

 

ربعه فوق از خانوده های اشراف یا متوسط شهری فرهیخته، آزادیخواه، متمکن آمده اند. غفارِی و گلستان آغازی چپگرا داشته، هر 4 تا با تکلم و نوشتن بزبانهای غربی، فرهنگ مدرن را با ابزار مدرن آپارات، دوربین، صوتی اشاعه دادند. این ربعه تاریخ فیلم ایران استعدادهای بودند که بموقع و بجا در تهران نیمه سده 20م قرار گرفته؛ کمکهای ارزنده ای به صنعت فیلم فارسی کرده؛ بشهرت در میان روشنفکران رسیدند.

 

رهنما، غفاری، کاووسی تحصیلات عالی سینمایی در فرانسه داشته؛ گلستان شم کسب در مستندسازی داشت. هر کدام به گسترش هنر فیلم، تلویزیون، خدمات جنبی همت گماشتند. شخصیت و ظرفیت فردی هر کدام در مسیر اجتماعی سهمی در پرکاری، مصاف با محیط سنتی، راه حل یابی هوشمندانه برای مسایل مربوط به فیلم در جامعه گذاری مستبد دارد. 3 تای اول با حجب حرفه ای و تحصیلات کارشناسی ارشد، گلستان با تبلیغ رسانه ای در خدمت خود و آمیزش با فروغ متمایزند.

 

خصایل عمده هر کدام را می توان مختصر فرموله کرده تا شهرت و تاثیر اجتماعی آنها ارزیابی شوند. روشن است که هر 4 تا اشاعه گر مدرنیزم، با ابزار مدرن، ایده های مربوط به صنعت نفت یعنی 90% صادرات ایران بودند. در مسیر زندگی هر کدام با رویدادی برخورده که جهت حیات اجتماعیش را تغییر داده؛ شهرت آنها را افزونی بخشید.

 

ولی هیچکدام از ربعه، نتوانست به بازار فیلم خارجی دست پیدا کرده؛ خلاقیت جهانی احراز کند- برعکس هنرمندان ایتالیایی و یونانی از جمله کوستا گاوراس و ملینا مرکوری. آیا علل این بومیگرایی- برد محدود خلاقیت فردی، استبداد خشن دولتی، نبود ساختارهای انتفاعی چندملیتی در ایران، نارسی فرهنگ مدرن بومی- بودند؟ این را در آثار آنها می توان دید. بیشتر آنها تصویربرداری بناهای تاریخی بودند. برخی با روایت فارسی پرطمطراق همراه بودند که ارزش ترجمه برای ترابری فرهنگ بومی به غرب را نداشتند.

 

رهنما. فریدون رهنما 1309 تهران- 1354 پاریس، 45 سال زیست. او شاعر 2 زبانه فرانسه و فارسی، کارشناس فیلم از فرانسه بود. پدرش زین العابدین رهنما از مشاهیر روزنامه نگاری ضد استبداد بود. فریدون سازنده سیاووش در تخت جمشید، رییس سازمان پژوهش ایران/ تلویزیون ملی، مستند تخت جمشید را 1338 ساخته؛ می گوید: اگر به تخت جمشید توجه کردم، یکی به این دلیل بود که محیط تخت جمشید و ویرانه های آن فرصتی به من می داد تا اندیشه هایی را که در باره ی زندگی و هنر داشتم بیان کنم. ویرانه ایست که هزاران سال پیش ساخته بودند.

 

او ادامه می دهد: ما از یک واقعیت عینی به همه گونه تصور و تخیل کشیده می شویم. اینها که بودند؟ چه بودند؟ آنچه امروز می بینیم تا چه اندازه واقعیت دارد؟ واقعیت کدامست؟ آیا همین است؟ یا آنچه در این باره نوشته اند؟ فعلاً همین است که دوربین از چشم یک بیننده ی عادی این ویرانه ها، به یاری راهنمایان که در آنجا هستند می بیند؛ یا آنست که نتیجه ی ساخت و پرداخت سندهای موجود و به عبارت دیگر ساخت و پرداخت های سینمایی است؛ همه ی این ها با ما چه پیوندی دارد؟

 

آیا این مسایل که هرجا ویران شده، نیست شده، از امروزمان دور شده، از نو مطرح نخواهند شد؟ اما در عین حال زندگی با این پرسش ها باز نمی ایستد. اگر یادتان باشد گیاه هایی که دیده می شد؛ تماشاگرانی که می آمدند تا دریابند؛ بارانی که می آمد؛ همه چیز را می شست؛ پرنده یی که جست و خیز می کرد- همه اینها نشانه هایی از نوعی ادامه ی پدیده های زندگی اند.

 

رهنما 4 منظومه به فرانسه با تقدیر پل الوار، نرودا، مورانژ بچاپ رساند. شاملو از تأثیرگذاری رهنما یاد می کند: فریدون رهنما پس از سال های دراز از پاریس بازگشت. با کوله باری از آشنایی عمیق با شعر و فرهنگ غرب و شرق، یک خروار کتاب و صدها صفحه ی موسیقی. آشنایی با فریدون که به خصوص شعر روز فرانسه را مثل جیب های لباسش می شناخت دقیقاً همان حادثه ی بزرگی بود که می بایست در زندگی من اتفاق بیفتد. به یاری بی دریغ او بود که ما- به عنوان مشتی استعداد های پراکنده که راه به جایی نمی بردیم؛ کتابی برای خواندن نداشتیم؛ یک سره از همه چیز بی بهره بودیم- به کتاب، شعر، موسیقی دست یافتیم.

 

شاید احترام شدید شاملو به رهنما، یک دلیل حسودی برای واکنش منفی گلستان نسبت به شاملو باشد. درویشی رهنما در قرض آثار غربی به اعضای محفلش کمک به اشاعه مدرنیزم کرد. حساب و کتاب گلستان- با تمرکز آثار ادبی-هنری در خانه اش- که در نهایت هم با انقلاب از دور خارج شد، فرق می کرد. این نوع حرص مال کتابخانه شخصی یوسف آباد حسن شهباز و عدم دسترسی جوانان در دهه 40ش را بیاد می آورد.

 

در تاریخ ادبیات معاصر تاثیر برخی منابع مدرنیزم در فرهنگ بومی از جمله رهنما بر شاملو، ترجمه و برنامه رادیویی صدای شاعر حسن هنرمندی بر نوشاعران نیمایی، 2 برادر ساکن مونیخ بر فروغ، پخش موسیقی کلاسیک از رادیو، ترجمه کتب ادبی-هنری مدرن از جمله مکتبهای ادبی رضا سید حسینی، نمایش فیلم های غربی در ایران واشکافی نشده اند. شاملو در تاثیر شدید رهنما در فرهنگ و زبان فرانسه بر خود و محافل ادبی-هنری تهران ادامه می دهد:

 

تمامی درهای بسته به رویمان گشوده شد. خانه ی فریدون پناهگاه امید و مکتب آموزشی ما شد. کار با ا فکندن  ما در خانه ی او از یک ساعت و بعد ها گاه به روز های متوالی کشید. من به راستی نمی دانم وجودمان تا چه حد مزاحم آسایش و زندگی او بود. زیرا به مصداق آنکه دود از کنده بلند می شود، باید بگویم خود او بود که به بهره جویی های ما، سخاوتمندانه، در نهایت بزرگواری دامن می زد. فریدون برای ما فانوسی شده بود که از طریق او به هرچه می جستیم دست می یافتیم. از آشنایی کلی با موسیقی علمی، مکاتب نقاشی، تا کشف شعر ناب، در هرحال، حق فریدون رهنما بر شعر معاصر، پس از نیما،‌ دقیقاً معادل حق از دست رفته ی کریستف کلمب است بر آمریکا! http://madar25.blogfa.com/post-555.aspx

رهنما 2 فیلم بلند داستانی سیاوش در تخت جمشید 1346، پسر ایران از مادرش بی خبر است 1354 را ساخت. هانری کوربن فیلم های رهنما را ستوده؛ لانگلوا گفت: این فیلم بسیار فوق العاده، طوریست که آدم احساس می کند در 1963 یا 1965 ساخته نشده، بلکه در 5 یا 6 هزار سال پیش. ریتم خودش را دارد؛ ریتم دورانی است که فیلم در آن می گذرد. از سوی دیگر، این یک نوع شرط بندی است برای آنکه ساختن فیلمی با چنین موضوعی بر پایه داستان شاهنامه فردوسی با 4 بازیگر، بدون پول، واقعاً فوق العاده است. ساختن فیلمی با صحنه آرایی بزرگ اما با 4 بازیگر و نداشتن وسیله، واقعاً افسونگرانه است. نوع فیلمی که سر به سنگ خوردن سازنده آن از پیش حتمی است. http://www.youtube.com/watch?v=-BieyFYoq5Y  پویانمایی تخت جمشید- فیلمهای فریدون رهنما در یوتیوب نیستند؛ عدم کمک مالی دولت به رهنما در تقابل با 100 ها میلیون دلار مخارج جشنهای درباری توجه شود. هزینه دربار بیسقف بود؛ ولی خانه سینما و هنرمند از دولت بودجه ای دریافت نمی کرد.

در 46 – 1345 تلویزیون ملی ایران تأسیس شده؛ از رهنما برای کار دعوت کرد. او نخست گروه پژوهش ایران زمین را بنیان گذاشت. رهنما گروه را به شهرها و روستاهای ایران فرستاد؛ تا با نگاهی ایرانشناسانه با آمیزه هایی از مردمشناسی مستندهای زیر را ساختند: باد جن 1348، اربعین 1349، پنجشنبه بازار میناب 1348، مشهد قالی 1350 ناصر تقوایی، یاضامن آهو 1350، بازار های مشهد 1350 پرویز کیمیاوی، مجموعه ای که جام بود 1349، تخت سلیمان 1348، مردی از گذشته و با گذشته 1348 منوچهر عسکری نسب، خواف 1352 حسین رسائل، گل قالی 1353، گزارش حفاری های معبد آناهیتا 1349 نصیب نصیبی، جام حسنلو 1346 محمد رضا اصلانی.

رهنما ابتدا 1 دوربین عکاسی، 1 راننده، 1 ماشین جیپ در اختیار کارگردانان جوان می گذاشت. او می گفت بروید و ایران را بگردید؛ تحقیق کنید؛ گزارش کار را برای من بیاورید. پس از مطالعه ی گزارش سفر و دیدن عکس ها، رهنما می کوشید با صحبت در مورد موضوع مورد نظر و راهنمایی، اندیشه ی تم فیلم را قوتی فرهنگی بخشیده؛ در سفر بعد کارگردان را با گروه فیلمبرداری عازم محل مورد نظر می کرد. او ترجیح می داد تا هر کارگردان قبل از هرجای دیگری به سراغ زادگاه خود برود. چرا که براین باور بود زندگی و سپری ساختن دوران کودکی در یک شهر، با گوشت و پوست انسان تنیده شده؛ در زوایای روح و جان کارگردان خاطراتی را باقی گذاشته که می تواند لحظه لحظه ی فیلم را با حس و شور و شعور بیاکند. http://madar25.blogfa.com/post-555.aspx

غفاري. فرخ متولد 1300 تهران- 1385 پاریس، 85 سال زیست. او فارغ التحصيل ادبيات دانشگاه گرونوبل فرانسه؛ فعاليت هنري را با تئاتر در فرانسه آغاز كرد. او سينماي حرفه اي را با ساخت فيلم جنوب شهر تجربه كرد. فعاليت هاي او: تأسيس كانون ملي فيلم در تهران، محقق تاريخ سينماي ايران، مديرعامل فدراسيون بين المللي آرشيوهاي فيلم در پاريس، مؤسس و مدير آرشيو فيلم ايران و فيلمخانه ملي ايران، معاون فرهنگي سازمان راديو و تلويزيون ملي ايران، قائم مقام مديرعامل جشن هنر شيراز، مدير نخستين جشنواره جهاني فيلم تهران.

غفاری آغازی چپگرا در فرانسه و دلسوز کارشناسانه در تهران داشت. او کتاب سینما و مردم را درباره نقد سینمایی چاپ کرد. کانون فیلم ایران و آرشیو ملی فیلم را برای موج نو فیلم ایران ترتیب داد- زیر تضییقات ساواک. شب قوزی، نقطه عطف فیلم فارسی را کارگردانی و اکران کرد. ساواک آنرا جمع کرد. شخصی محجوب و متعادل، متخصص در فیلم، ورزیده در ادارات دولتی، متعهد به هنر فیلم در خدمت مردم بود. https://www.facebook.com/pages/ فرخ غفاري

غفاري فيلم‌سازي بود كه توان ساختن فيلم خوب را داشت؛ اما به‌تعبير خودش «امكانات» براي او فراهم نبود. در نيمة اول دهة ی 40 ش، براساس قصه‌اي از 1001 شب با فیلمنامه نویسی جلال مقدم و ژرژ ليچنسكي- فيلم‌بردار نام‌آور و خو‌ش‌ذوق- او شب قوزي را ساخت. پس از نمايش آن در 3 اسفند 1343 طرفداران سينماي ملي از به‌وجودآمدن سينماي ايران سخن گفتند که به‌زعم آن‌ها تا پيش از فيلم غفاري وجود نداشت.

غفاري براي اين‌كه «مسايل مبتلا به‌اجتماع امروز» را با «بررسي انتقادي روشن‌فكرانه» به‌تصوير درآورد با مشكلات فراواني رودرو بود. شب قوزي در زمان خلفاي بغداد مي‌گذرد؛ اما وي براي آن‌كه فيلمش سانسور نشود ماجراهاي داستان را در زمان حال به‌تصوير كشید. پس از سال‌ها تهيه‌كننده‌ي سرمايه‌گذار فيلم پیدا نشد، شخصاً آن‌را تهيه كرد.

غفاري گفت که مي‌خواسته با واگويي داستان «خياط و قوزي و يهودي و آشپز ارمني» و ساختن شب قوزي به‌موضوع «ترس» در روحية شرقي بپردازد؛ «ترس بدون آن‌كه درست بدانيم منشأش چيست.» اگر غفاري، به‌تعبير خودش، «براي بيان ترس قشرهاي مردم» از «مقداري موارد استثنايي» استفاده كرد كه براي عموم مردم «ملموس» نبود، شب قوزي از اين لحاظ كه مضامين سنتي و افسانه‌اي را به‌هم پيوند مي‌زند، فيلمي نوآورانه و بديع محسوب مي‌شود. اگر چه خود غفاري هم در مورد ضعف‌هاي فيلم هم‌نظر با منتقدان فيلمش بود.

شب قوزي در 1965ـ1964 در جشنواره‌هاي كن، لوكارنو، بروكسل، ليون و سينه‌كلوب‌هاي چند كشور اروپايي نمايش داده شد. مجلة ورايتي غفاري را مورد تشويق قرار داد. ژرژ سادول، منتقد فرانسوي، در 30 آوريل 1964 دربارة‌ غفاري و فيلمش نوشت: شب قوزي يك كمدي پرنشاط و به‌منزلة كشف يك سينماي نوين است. داستان با رواني و شيريني پيش مي‌رود. دنيايي با اين فيلم آشكار مي‌شود. سازندة فيلم داراي قريحة واقعي سينمايي است. اثرش مملو از اشاره‌هاي شيرين و پرحرارت است. تازگي آن موجب موفقيت تجاري‌اش در فرانسه خواهد شد.  http://zdsansour1.blogspot.com/2012/08/blog-post_7538.html

کاووسی. هوشنگ 1301 تهران- کارگردان، نویسنده، منتقد، بنیان‌گذار نقد تحلیلی است. او ترکیب فیلمفارسی را برای فیلمهای آبگوشتی، رقص-آوازی، بزن بزن تو کافه رایج- ضرب کرد. در فرانسه به دلیل علاقه به سینما با راهنمایی دوستی، از حقوق به فیلم‌سازی تغییر رشته داد. ادامه تحصیلات خود را در مدرسه عالی آموزش سینماتوگرافی ایدک IDHEC از سر گرفت. در استودیوهای پاریس با فیلم‌سازانی چون کلود اوتان لارا، ژان پل لوشانوا، ژان لاویرون و کریستین ژاک کار کرد.

 

پس از 3 سال در تهیه‌کنندگی و فیلم‌سازی فارغ‌التحصیل شد؛ سپس در دانشکده ادبیات سوربن دکترای فیلمولوژی را خواند. رشته‌ای که به گفته کاووسی ربطی به تکنیک سینما نداشت بل‌که درباره جامعه‌شناسی سینما بود. وی در دوره تحصیل، برنامه زبان فارسی را در رادیو پاریس بنیان نهاد. پس از بازگشت به ایران فعالیت سینمایی را با کارگردانی ناتمام فیلم ماجرای زندگی در ۱۳۳۳ آغاز کرد.

 

پیش از آن، در جنگ جهانی دوم که نه تلویزیون وجود داشت و نه رادیو همه‌گیر بود، فیلم‌های خبری از میدان جنگ و سیاست از آلمان و انگلیس به تهران می‌رسیدند. مردم برای آگاهی یافتن از رویدادهای جنگ به سینما می‌رفتند. این اقبال همگانی به سینما بازرگانان و سرمایه‌داران صنایع دیگر را به سوی سینما کشاند. در تهران و شهرستان‌ها سالن‌هایی ساخته شدند. شوروی و آمریکا هم فیلم‌هایی آوردند. نمایش فیلم‌های خارجی رونق یافت. در این زمان اسماعیل کوشان سازمان میترا/ پارس فیلم را تاسیس کرد؛ به ساخت فیلم، دوبله، نمایش فیلم‌های خارجی پرداخت.

 

آغاز دهه ۱۳۳۰ نقدنویسی با نشر مجلات تخصصی سینما در ایران رایج شد. منتقدانی چون هوشنگ کاووسی، فرخ غفاری و هژیر داریوش پیش‌گامان نقدنویسی در این دوره بودند. در این میان کاووسی که به‌تازگی به ایران بازگشته بود در اندک زمانی پرچم جریان مبارزه با سینمای فارسی را به دست گرفت. او با لحنی تند و پرخاشگر همه عناصر سینمای فارسی از فیلم‌نامه و کارگردانی تا بازیگری را به باد انتقاد گرفته؛ ارزش سینمایی و هنری آن‌ها را زیر سوال برد.

 

هژیر داریوش متولد انزلی 1317-1374 در 57 سالگی در پاریس وفات یافت. او در مدرسه عالی آموزش فنی سینماتوگرافی/ ایدک پاریس کارگردانی آموخت؛ مدرس مدرسه عالی تلویزیون و سینما دهه 50ش بود؛ فیلم بیتا 1351 را ساخت.

 

نشریه‌ها و مجله‌های ایران مطالبی در مورد فیلم و سینما چاپ کردند که در ابتدا از نام بازیگران و اطلاعات کلی فیلم فراتر نمی‌رفت. خبری از نقد فیلم و حضور نقدنویسان در روزنامه‌ها نبود. دکتر کاووسی گفته است از آن زمان به بعد، با توجه به تجربیات و مشاهدات از سینمای مرسوم آن دوره، دیگر وسوسه چندانی برای فیلم‌سازی نداشت. او عمده توان خود را صرف نقدنویسی، تدریس و ساخت مستند کرد. ناآشنایی تهیه‌کنندگان با مبانی بنیانی سینما از بزرگ‌ترین موانع ادامه فعالیت او در کارگردانی بود. او در دهه ۱۳۴۰ خانه کنار دریا - تنها فیلم بلندش را کارگردانی و تهیه کرد.

نخستین سینه کلوب ایران را بنیان نهاد. سینه از مشتقات واژه سینما؛ در کلماتی مانند سینه راما ست. هر یکشنبه نمایش آثار موجود در انبار فیلمها با تفسیر، گفت‌وگو، بحث برگزار می‌شد. جوانان حاضر در این نشست‌ها: بهرام بیضایی، هژیر داریوش، بهرام ری‌پور، پرویز دوایی، پرویز نوری.

سینه کلوب ایران در آبان ۱۳۳۸ نخستین فستیوال بین‌المللی فیلم ایران را برگزار کرد. این جشنواره که در سینما نیاگارا/ جمهوری برگزار گردید، راهگشای جشنواره‌های سینمایی بعدی مانند جشنواره جهانی فیلم تهران شد که وزارت فرهنگ و هنر برگزار می کرد. پس از برگزاری دوره نخست جشنواره فیلم، با دخالت‌های مکرر ساواک تعطیل شد.

او مشاغل زیر را داشت: عضو فعال پیشین مجمع فرانسوی مهندسان و تکنسین‌های سینما، صاحب امتیاز و مدیر مجله هنر و سینما، معاون پیشین اداره کل امور سینمایی، رییس اداره نمایش وزارت فرهنگ و هنر، دبیر کل جشنواره فیلم فیلم‌سازان آسیا و اقیانوسیه ۱۳۵۳- ۱۳۵۷، کارشناس رسمی سینما در وزارت دادگستری، مدیریت خانه فرهنگ فیلم، نماینده ایران در دومین مجمع فیلم‌سازان و نویسندگان سینمایی در پاریس ۱۹۵۶، نماینده ایران به عنوان ناظر در هیات داوران دهمین دوره جشنواره فیلم کن ۱۹۵۷.

کاووسی ترجمه آثار داستانی، تاریخی و شعری از فارسی به فرانسه پرداخت. او نقد تحلیلی سینما در ایران را بنیان نهاد. او فیلم‌شناسی تدریس کرد. کارگردان فیلمهای زیر بود: ماجرای زندگی ۱۳۳۴ ناتمام، هفده روز به اعدام ۱۳۳۵، وقتی که آفتاب غروب می‌کند ۱۳۳۸ ناتمام، خانه کنار دریا ۱۳۴۸. نویسنده فیلم‌نامه: هفده روز به اعدام، وقتی که آفتاب غروب می‌کند، خانه کنار دریا. بازیگر: تار عنکبوت ۱۳۴۲.

در دهه ۱۳۴۰ مستندهای دکتر کاووسی، رتبه دوم و دیپلم افتخار کنگره استانداردهای مسکو را دریافت کردند. مستند سوخت‌‌گیری هواپیما، استاندارد صنعتی و تحقیقات علمی، ۱۰ دقیقه ای، رنگی، ۳۵ میلی‌متری، بسفارش سازمان استاندارد صنعتی ایران بود. در میانه این دهه مستند بلند آتش و سنگ را برای سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران نوشت، کارگردانی کرد. این مستند ۳۵ میلی‌متری و رنگی در مورد اجرای گاز خوزستان- آستارا و زندگی مردم پیرامون این خط لوله بود. http://fa.wikipedia.org/wiki/

گلستان. 1301 شیراز- مقیم انگلیس از 1354. او آغازی چپگرا داشت که مقاله نویسی، عکاسی، ادبیات و فیلم را بترتیب تجربه کرد. او صاحب کارگاه فیلم و نویسنده چند کتاب داستان و ترجمه می باشد. رک به گلستان- هنرمند میانه http://www.asre-nou.net/php/view.php?objnr=24567 سبک نثر و مستند گلستان نشر خواهد یافت. بیضایی در نقد مستندهای گلستان نوشت:

 

فیلم اولی که او ساخت از قطره تا دریا 1336 بود که در آن بیش از حد اختلاف سطح بین ارزش تصویر و گفتار دیده میشد. گلستان اندیشه‌هایی را که‌ نشده بود به تصویرهایی رسا تبدیل کند، با یک آسان‌گیری نسبی بوسیلهء گفتار القا کرده بود. ترکیب این فیلم بیشتر بدلایل غیر سینمائی ولی دور اندیشانه (و من موافقم) گسسته شده بود، کش داده شده بود. بخش‌های فرعیش آنرا طولانی کرده بود.

 

ولی گفتار پر طمطراق، موسیقی ملی، رنگ و جنبش- خیلی‌ها را از دیدن فیلم خشنود کرد. در واقع موفقیت فیلم در آن بود که راه را باز کرد تا گلستان کسب اعتباری‌ بکند. پولی را که بابت ساختن فیلم باو دادند صرف برپا کردن جای کار و تهیه‌ وسایل بکند، کمک بگیرد، دستیارانی بیابد، برود سر کارهای جدی‌تر و براساس‌ طرح و نقشه، و رفت.

 

حافظه او بسیار حسابشده و گزینه ای است؛ جزییات مربوط به خودش را می تواند بازآوری کند؛ ولی اعدام گلسرخی، شکنجه دکتر ساعدی، کشتار دانشجویان، کارگران، جوانان در اعتصابات- در حافظه او ضبط نمی شوند. او در مصاحبه با بهنود می گوید: از دیدن مراسم تاجگذاری در تلویزیون "استفراق" باو دست داد. او از تلف شدن سرمایه ملی یک کشور فقیر در تشریفات نمایشی صحبت نمی کند.

 

غلو در شهرت او بخاطر آشنایی 8 ساله با فروغ فرخزاد محبوبترین شاعر ایرانی، شم کسب، توان مدیریت مالی، هوش سرشار، تبلیغ رسانه ای خود است. او در مصاحبه ها بخاطر حضور ذهن، اطلاعات عمومی، متکلم وحده بودن – از خودش تعریف می کند. این عمل دراز مدت بضرر خلاقیت هنری مستمر او می باشد. او با کمال دندانگردی به تدفین فریدون در مونیخ کمک مالی نکرد؛ خانه فروغ را به موزه خصوصی تبدیل نکرد؛ در لندن کمک به تشکیل نهاد نشر آثار ادبی و معرفی نویسندگان فارسی به جایزه نوبل ادبیات نکرد.

 

منابع. ‏2012‏-12‏-31

پانویس. گلستان در نوشتن با دوربین مفصل زیر را در باره رییس دارد که باید با فروغ اینرا بحث و فحص کرده باشد؛ زیرا این مفهوم در چند مفصل شعری فروغ از جمله ای مرز پرگهر دیده می شود: در جاي ديگري با اشاره به دستور وزارت فرهنگ و هنر و رئيس آن نوشتم: من اصلاً از اسم رئيس کهير مي‌گيرم. بس که رئيس کاهي ديده‌ام، رئيس‌هاي کوتاه و رئيس‌هاي بلند، رئيس‌هاي پشت ميزهاي بزرگ توي اتاق‌هاي بزرگ و رئيس‌هاي زير کله‌هاي کوچک توي حلقه‌هاي تنگ، رئيس‌هاي افقي، رئيس‌هاي عمودي- همه با سرنوشتي بسته به امضايي، حتي گاهي امضا درمحضري. هفته‌نامه‌ي بامشاد، شماره‌ي ٦٣، دوشنبه 14 تير ١٣٤٤. امضاي محضر طلاق و ازدواج آقاي مهرداد زهرمار پهلبد و والاحضرت شمس پهلوي. با يک امضا اين‌ها ٢٥ سال پدر صاحب بچه را در آوردند. اين است. اين مربوط است به يک سال بعد از ساختن فيلم خشت و آينه  یعنی 1344 که فستيوال پزارو از من دعوت کرد که بروم فستيوال را اداره بکنم. رفتم و اين کار را هم نکردم. اين کارها يعني چه؟

 

همیشه در سازش با قدرت سود و منافعی وجود دارد؛ در مبارزه با قدرت ضررهایی کلان و برای حفظ صداقت و شرافت هزینه هایی گزاف. اما چون در طول تاریخ بسیاری از مردم در مقابل وسوسه سود سازگاری با قدرت مقاومت کرده اند و هزینه های گزاف برای صداقت پرداخته اند، انسانیت قادر بوده است که به سطح بالاتری از حیات خود حرکت کند - آرام آرام و دردناک با عقب نشینی های متعدد اما پیشرفتی بی خطا در طول زمان. - نوام چامسکی


January 1st, 2013


  برداشت و بازنویسی درونمایه این تارنما در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید.
 
مسايل هنری